عبدالله مستوفى

120

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

دست من نشسته ، منوى غذا هم على الرسم جلو همه گذاشته شده بود . در يكى از چند مرتبه‌اى كه منو را برداشتم كه به آن نظر بيندازم ، براى خوش‌آمد آقاى وزير مختار يا براى خودنمائى و اظهار سليقه و تظاهر در زيبائى دوستى از قشنگى كارت كه واقعا قشنگ هم بود ، تحسين كردم . جناب وزير مختار فرمودند بلى خيلى زيباست من هم بسيار مايلم اين چيز زيبا را بيادگار بردارم ، ولى نميدانم آن را كجا جا دهم ؟ ديدم آقاى وزير مختار گرفتار لباس رسمى مثل لباس رسمى من است . گفتم آقاى وزير مختار ! كار خيلى ساده است و فورا كارت را برداشته ، در ميان سردست دست چپ خود سردادم . از سادگى موضوع كه هيچ فكر لازم نداشت خنديد و بىاختيار گفت آه كه من چقدر حيوان هستم ! كار به اين سادگى را نتوانسته‌ام فكر كنم . ولى من هم از اين اعتراف آخرى ايشان بىنصيب نماندم زيرا من هم لا محاله در دو سال قبل ، مثل امروز ايشان ، براى موضوع به اين سادگى نتوانسته بودم فكرى بكنم . انتهى . يك واقعهء عجيب اين مقاله چون ميخواستم بىامضاء باشد ، از حيث وقايع قدرى مختصر است كه بايد در اينجا توضيحاتى در اطراف آن بدهم . البته رفيق خوش‌اخلاق عزيز را شناختيد كه جناب آقاى اسد بهادر است . وزير مختار مشير الملك حسن پيرنياست . اختلال داخلى كشور ، انقلاب داخلى روسيه است كه حتى در همين روز جشن هم انقلاب‌طلب‌ها نتوانسته بودند بيكار بنشينند . امپراطور با وليعهد شش هفت ماهه كه در كالسكهء دستى نشانده بودند و سران لشكرى و كشورى از كنار تالار گذشته و برود نوا رفتند كه آب رود را در ميان يخ زمستانى « خاج‌شويان » و تقديس كنند . على الرسم ، در موقع تشريفات عيد كه با حضور اسقف‌ها به عمل ميآمد ، بايد شليك توپ هم در كار باشد . البته توجه دارند كه تشريفات در كلاه فرنگى چوبى كه روى يخ‌هاى رود نوا زده شده بود ، به عمل ميآمد و از قلعهء نظامى طرف راست رود ، شليك مىشد . توپچىها يكى از توپها را پر از ساچمه و پاره‌آهن كرده ، رو به اين كلاه فرنگى درست قراول رفته بودند . يك چهارپاره بيكنفر پاسبان اصابت كرده او را كشت و چندين ساچمه بديوارهاى كلاه فرنگى چوبى امپراتورى خورده ، آن را سوراخ سوراخ كرده و در اطراف او و وليعهدش ريخته بود . حتى تالارى كه ما در آن بوديم نيز از اين عطيهء انقلاب - طلب‌ها بىنصيب نمانده و يك چهارپاره از شيشه داخل تالار گشته و بتخته فرش زمين فرورفته منتهى به كسى نخورده و جز شكستن جام كوچك شيشه ، كار قابل ذكرى صورت نداده بود . بواسطهء همين پيشامد ، در آن روز ، شرفيابى عمومى مدعوين صورت نگرفت . دائرهء ديپلوماتيكى كه نمايندگان سياسى علم الرسم دائره تشكيل ميدادند و امپراطور و امپراطريسها با تشريفات خاصى بر آنها وارد شده و دوره افتاده از يكىيكى تفقد ميكردند ، نيز تشكيل نشد . فقط امپراطور و امپراطريسها در اطاقى ايستادند و تنها سفرا يكىيكى بحضور رفته و تبريك گفتند و آنها كه عضوى همراه داشتند كه بايد معرفى شود ، او را هم همراه بردند .